images (71)امروز به همراه تنی چند از دوستان برای تماشای فیلم “من مادر هستم” رهسپار سینما قدس شدیم. “من مادر هستم” فیلمی تلخ و دردناک از نوع فیلم های فریدون جیرانی است که بعضی از سکانس های پایانی فیلم این قابلیت را دارد که میزان ضربان قلب بیننده را تا حدود ۱۵۰ ضربه در دقیقه بالا برد. جان مایه ی فیلم حاکی از آن بود که قوانین ما به خصوص در حوزه قوانین قضایی تا چه اندازه کور و محدود هستند و شدیدا جیرانی در این فیلم توانسته بود به نقد حقوق قضایی اسلامی، البته از نوعی که در جامعه ما حکمفرماست، بپردازد. همچنین کارگردان به خوبی توانسته بود از بازیگران بازی بگیرد و انصافا سکانس ها و نحوه ی پیش رفتن داستان از واقعیت به دور نبود. از نظر من جیرانی با نشانه رفتن برخی از مشکلات اجتماعی به نقد بعضی از مفاهیم اخلاقی همچون خیانت، نحوه تاثیرگذاری مشروبات الکلی بر میزان آگاهی، دار مکافات بودن دنیا و تعهد پرداخته بود. اما سؤالی که برای من به هنگام مشاهده این فیلم مطرح بود این بود که در شرایط فعلی جامعه ما، که مشکلاتی همچون مشکلات اقتصادی نشاط و سرزندگی را از مردم ما سلب کرده است، اکران چنین فیلم هایی و به طور متعاقب مشاهده ی چنین فیلم هایی توسط افراد جامعه ی ما چه نتایجی را به دنبال خواهد داشت؟ به شخصه من در لحظات پایانی فیلم نمی توانستم درک کنم که چرا جیرانی اینقدر مصر بوده است که روان بیننده را بیازارد! برای مثال سکانس پایانی که در برگیرنده ی صحنه ی دیدار “آوا” با پدر و مادر و نامزد خود در لحظات پایانی عمر اوست، با چه انگیزه ای به این نحو پرداخته شده است؟! شاید شما پاسخ پرسش های مرا در ویژگی فیلم های جیرانی جستجو کنید و البته برای من نیز این ویژگی روشن است، اما چیزی که برای من مبهم است انگیزه ی جیرانی از ایجاد چنین موقعیت های تلخ و دردناک است.